X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

                                            وقتی سکوت آرتیست می شود  

«ماهیچ چیزمان واقعی نبود ، به درد هم نمی خوردیم و واقعی نبودیم ، اما رنجی که از هم بردیم واقعی بود.»

دنیا خمامی: «پرسه درمه» پرسه های جوانی است که دراغما به سرمی برد. در دنیای واقعی خود جاری بوده است و اتفاقا هنرمند نابغه ای بوده است اما همه چیز به یکباره به خلا می رسد. خلائی که این بار جذبی درش نیست. او دنبال این بوده است که آهنگسازی باشد که ایده هایش را از خودش بگیرد واقتباس پنهانی یا علنی از آثار دیگران دامنگیرش نشود اما در ورطه ای از زندگی فقط به صدای سوتی می رسد که گوشش را آزار می دهد. اینها را می توان از دیالوگ های ابتدایی اش فهمید.همه چیز تمام شد. شاید همین جاست که پی می بریم به دنیای گذشته. امین پسری است که درکماست و قصد دارد تمام زندگی اش را مرور کند تا ببیند چه شد که به کما رفت؟ حالا از همین جاست که مخاطب به چیزی می رسد به اسم « رابطه ».

«پرسه درمه» پرسه در رابطه است. رابطه ای که مثل یک ظرف شیشه ای شکننده است و هرلحظه است که ترک بخورد و هر لحظه هم ترمیم می شود. سرمای رابطه آنها گاه چنان سوزان می شود که بهرام توکلی با کوبیدن میخ به دیوار توسط رویا (همسرامین) انگار پتکی براعصاب تماشاچی می کوبد و گاه اتصال نگاه های آنها آن چنان گرم است که مانیفست عاشقانه ای را به راه می اندازد و گوشها طنین انداز نوای آن دو و چشم ها خیره نگاهشان می شود.

کمتر پیش می آید موسیقی در این فیلم بشنویم آن زیر صدای پیانو هم که گهگاهی می شنویم یا از تخیل امین است یا نشات گرفته از تک نوازی اوست ، وقتی امین عصبانی می شود انداختن کتاب ها توسط او و صدای گام هایش می شود موسیقی متن که چه به جا نشان از انفصال و فروریختگی یک ارتباط دارد. یا صدای دریا هنگامی که امین سعی دارد به آرامش برسد و افسردگی اش را علاج کند.

«پرسه در مه» یک جور پرسه درفیلم «زندگی دوگانه ورونیکا» اثر کیشلوفسکی نیز هست. خیلی سهل می توان مقایسه کرد سکانسی را که شهاب حسینی با حال بد روی سن پیانو می زند را با سکانسی در «ورونیکا» هنگامی که او اپرا می خواند وحالش در نهایت بد می شود و روی سن می افتد ، یا حتی صحنه های اسلو- فلو فیلم را با صحنه هایی که ورونیکا دراتوبوس نشسته و درخت ها را برعکس و محو می بیند. ما زندگی دوگانه رویا را می بینیم که چگونه در منجلاب یک رابطه می خواهد نفس بکشد و بیرون بیاید و بگوید: بالاخره موفق شدم. او حتی روی صحنه تئاترهم دنبال خلاصی از این دوگانگی است ، فرار از انگ نقش بازی کردن و رسیدن به رنج واقعی که خودش در ابتدای داستان آن را عشق می نامد.

«پرسه درمه» پرسه در سکوت است. بهرام توکلی ژرفای سکوت را به خوبی در فیلم اش به تصویر می کشد. او مخاطبش را از دنیاهایش بیرون می کشد تا به دنیای خودش برساند و این از نظرمن قشنگ ترین خودخواهی یک کارگردان است. اگر بتوانی کسی را با دنیای خودت سرگرم کنی و آرامشش دهی برنده ای. توکلی در «پرسه درمه» با هر چیزی بازی کرده است ، او از جوی و بازی کفش امین با آب حس گرفته است. او از دوش و ریزش آب آن روی دوربین نقش خواسته است ، او از قیژقیژ صدای در کهنه اتاق و لباس های ول و رنگ و رورفته رویا بازی گرفته است. او از خون رل خواسته است. او به سکوت ، دیالوگ داده است ، این برترین هنرمندی اوست ،  وقتی دقایقی درفیلم اش دارد که سکوت مطلق است و صدای نفس مخاطب را می تواند بشنود تا فیلم اش را پیش ببرد. دنیای خشک و اغراق آمیز تئاتر با دنیای واقعی و رئال سینما در «پرسه در مه» پیوند زده است . این اتفاق کوچکی نیست هرچند شاید همین موضوع باعث شده شود که بعضی از مخاطبین این فیلم را به اندازه ساخته قبلی کارگردانش دوست نداشته باشند اما به نظرم او آنقدر ماهرانه این ترکیب را انجام داده است که گل درشت جلوه نمی کند و موجب پیشبرد داستان می شود. ما صحنه تئاتر را فقط به این خاطر می بینیم که زندگی دوگانه رویارا ببینیم.

 

«خیلی خسته کننده است که در گذشته ات زنده باشی اما دنبال دلیل مردنت تو آینده باشی»

«پرسه درمه» قصه تعلیق است قصه میان زمین و هوا بودن ، کمارفتن ، قصه تمام آن چیزهایی که می خواهیم بدانیم اما وقتی دانستیم می بینیم چیزی عایدمان نشده است. قصه دست و پا زدن در رابطه هایمان و اگرها و اماهایمان.

«پرسه درمه» روایت زوج هنرمندی است که درک صحیحی از رابطه و مهم تر از آن ، هنرشان ندارند.

این فیلم خبری از ماشین های رنگین و غذاهای پرلعاب و خانه آن چنانی نیست. همه چیز در این فیلم در متوسط بودن درجا می زند ، تنها یک ماشین مدل بالا می بینیم که آن هم صاحبش استاد موسیقی امین است که هیچ چیز بلد نیست وهنرش دزدی و اقتباسی است.

امین و رویا برای هنر ارزش قایل هستند مثل بهرام توکلی که چون هنر و دغدغه و فلسفه اش را دوست دارد فیل سازی می کند. «پرسه درمه» امضای بهرام توکلی است. یقین دارم دیدنش آرامتان می کند.

 



تاریخ : سه‌شنبه 25 خرداد 1389 | 15:54 | نویسنده : * |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.